خرید بک لینک
دیگر چیزی نمانده که بیایی و رایان هر روز صبح زود از خواب که بیدار می شود شروع به شمردن می کند. امروز بیدارم کرده و گفته که تا آمدنت چهار روز دیگر بیشتر نمانده. من و هومان اما بی سر و صدا روز شماری می کنیم. خوشحالم که بر می گردی حتی اگر عمر این برگشتن به کوتاهی دو هفته باشد. خوشحال ترم که تا شنبه می مانی و اولین کنسرت همایون را با هم می رویم. بدون تو حسرت بزرگ با هم دیدنش در دلم می ماند.

برچسب: نویسنده: باران محمدی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:47

امشب حالم خوب است. چای با عطر بهارنارنج دم کرده ام و تصنیف های پدر و پسر را گوش می دهم و هوای دلم هم بهاری شده. با دوست عزیزی صحبت کرده و از دغدغه ها و دلنگرانیها گفته ام و همانطور که همیشه دلم می خواسته، فقط شنیده و بدون ارائه راه حل و حتی هرگونه همدردی گذاشته هر چقدر که دلم میخواهد بگویم. یار غار را به لطف اپلیکیشن هایی که هر روز یکی جدیدترش می آید در تماس تصویری دیده ام و گفته باورت می شود نوزده سال است که با هم دوستیم. فیلم بازی دخترکش را هم دیده ام و دلم برایش ضعف کرده، عشقولکم است. حالا هم علی زند وکیلی سیه مو را از لیست موسیقی انتخابیم می خواند و من که باید بروم بخوابم دلم نمیخواهد حال خوشم را با لعنت فرستادن به همه این فاصله ها خراب کنم.

برچسب: چای با عطر تو رها فام, نویسنده: باران محمدی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 3:36

شش هفته گذشته و دوهفته دیگر مانده تا بیایی و این هفته ششم واقعا هفته زهرماری بود. از خبر ناخوش احوالیها و به هم ریختگی هورمونها و درد و درد و درد و کلافگی و عصبی بودن من که ترس و نا امنی را به جان بچه ها انداخت تا دل درد و تهوع ویروسی رایان و بداخلاقی هایش در خانه و مدرسه و هومان حساس و دل نازک شده که باید این چند روزه استرس تمرین فشرده تر ماریمبا را هم داشته باشد هر کدام به اندازه کافی انرژی ام را تحلیل بردند. امیدوارم دو هفته باقیمانده به خیر و خوشی بگذرد. به گمانم من و رایان هر دو به مشاوره احتیاج داریم. من برای درست مادری کردن و او برای کنترل خشم.

برچسب: نویسنده: باران محمدی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 6:47

با پسرکها رفتیم مرکز شهر تا مدارک درخواست پاسپورت را به اداره پست تحویل بدهیم. بعد از اینکه ناهار خوردیم و کمی در fun house بازی کردند، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم تا به خانه برگردیم. هنگام رد شدن از خیابان با جمعیت پر سر و صدایی روبرو شدیم که به دنبال یک ماشین پلیس حرکت می کردند و شعار می دادند. از فاصله دور فقط می شنیدیم که :" نفرت دیگه بسه" و سر و صداهای نامفهوم دیگه. هومان خواست که بمونیم تا نزدیک تر بیان و ببینیم چه خبره. با دیدن پرچمهای رنگین کمانی و جمعیت معترض و شعارهای حق ازدواج ما را قانونی کنید و به رسمیت بشناسید، متوجه شدم که چه خبر است. هومان پرس

برچسب: تظاهرات,تظاهرات 88,تظاهرات سال 88,تظاهرات به انگلیسی,تظاهرات اصفهان,تظاهرات در ارمنستان,تظاهرات مشهد,تظاهرات امروز در تبریز,تظاهرات, روشنایی, نویسنده: باران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 14:06

به رایان گفته ام عصبانی که می شود یک نفس عمیق بکشد و تا ده بشمارد تا از واکنشهای ناگهانی اش کم شود و جیغ و داد و فریاد و گریه و زاری راه نیندازد. دو بار اول که عصبانی شد شمرد یک دو سه ،نفس عمیق، ... ده. بار سوم شمرد صفر و دوباره جیغ و داد و گریه و زاری. بامزه اینکه صفرش رو گفت که بگه یادمه باید بشمارم اما نمیخوام.

برچسب: روشهای موثر در لاغری,روشهای موثر در کاهش وزن,روشهای موثر در بازاریابی,روشهای موثر درس خواندن,روشهای موثر در تبلیغات,روشهای موثر در یادگیری زبان انگلیسی,روشهای موثر در رشد مو,روشهاي موثر در اداره جلسات,روشهای موثر در بارداری,روشهای موثر در چاقی صورت, نویسنده: باران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 14:05

دلگیرم. برای اینکه پسرکک خیال نکند همیشه هر چی او بگوید همان می شود، بعد از چهار پنج باری که رفته استخر و وسط کلاس آموزشی به خاطر سرمای آب و هوا زده بیرون، ازش خواستم بیشتر توی آب بمونه و اونم همه پانزده دقیقه اضافه را با اشک و گریه و زاری مانده توی آب. حالا من مانده ام و جواب این دل وامانده که می گوید به جهنم که شنا یاد نمیگیرد. چرا اشکش را درآوردی؟

این بهار لعنتی چرا گرم نمی شود امسال؟

برچسب: از دست خودم ناراحتم,از دست خودم فرار میکنم,از دست خودم خسته شدم,از دست خودم عصبانیم,از دست خودم,از دست خودم خسته ام,از دست خودم فرار میکنم دنیا,دلگیرم ازدست خودم,از دست خودم فرار ميكنم,دلگیرم ازدست خودم کاش عاشقت نمیشدم, نویسنده: باران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 14:05

صفحه بندی